log

آمار سایت


زمزمه های صدف

زمزمه های صدف

 
نویسنده : عاطفه جون - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۸


واسه ی دیدن بارون اشکام ، دوباره خاطره هامو سوزوندم

ولی تو اینجا نبودی ببینی ، چجوری پای نگاه تو موندم

تو نبودی که ببینی دلم رو چجوری عاشق عشق تو مونده

منی که بی تو یه لحظه نبودم ، کی دل خاطره هاتو شکونده

میون رنگ عجیب نگاهت ، یکمی فاصله مونده تا دریا

تا دل خسته نفس به نفس شه ، تو بیا واقعی شو خود رویا

واسه ی دیدن ساحل چشمات ،  همه ی دار و ندارم رو میدم

واسه ی شادی قلبت عزیزم ، همه احساس تو قلبم رو میدم

نمیدونم….. نمیدونم….. نمیدونم…..

نمیدونم….. نمیدونم….. نمیدونم…..

واسه ی دیدن بارون چشمام ، همه ی خاطره هامو سوزوندم

آخه تو اینجا نبودی ببینی ، چجوری پای نگاه تو موندم

تو نبودی که ببینی دلم رو چجوری عاشق عشق تو مونده

منی که بی تو یه لحظه نبودم ، کی دل خاطره هاتو شکونده

میون این همه دوری مفرط ، چجوری میشه دستاتو بگیرم

حالا که خسته ی بغضم عزیزم ، تو نذار اینجوری بی تو بمیرم

نمیتونم….. نمیدونم…..

میون رنگ عجیب نگاهت ، یکمی فاصله مونده تا دریا

تا دل خسته نفس به نفس شه ، تو بیا واقعی شو خود رویا

واسه ی دیدن ساحل چشمات ،  همه ی دار و ندارم رو میدم

واسه ی شادی قلبت عزیزم ، همه احساس تو قلبم رو میدم

نمیدونم….. نمیدونم….. نمیدونم…..

شبا مستم ز بوی تو ، خیالم ها ز روی تو

خرامون از خیال خود ، گذر کردم ز کوی تو

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

گناه من تویی جادو ، نگاه من تویی هر سو

مرا از خواب من بانو ، تویی صیاد منم آهو

شب تنهایی و زار و ، کسی هرگز نبود یار و

خراب یاد تو بودم ، تو بردی از نگات مارو

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

بازم بارون….

زیر بارون نفساتو دوست دارم ، عطر خوب تورو بارون میگیره

با تو زندگی چه رویایی میشه ، با تو این قلب یخی جون میگیره

دوست دارم تموم لحظه هامو با تو باشم

دوست دارم که دست گرمتو بگیرم

دوست دارم تموم خاطراتم با تو باشه

دوست دارم تو انتظار تلخ تو بمیرم

دوست دارم فقط چشاتو وا کنی ، تا ببینی که چقدر دوست دارم

همه خوبیاتو باور میکنم ، نمیتونم بی تو طاقت بیارم

زیر بارون نفساتو دوست دارم ، بوی  خوب تورو بارون میگیره

با تو زندگی چه رویایی میشه ، با تو این قلب یخی جون میگیره

یواش گفتم دوست دارم ، واسه اینه که نشنیدی

بلد نیستم که بد باشم ، نگو اینو نفهمیدی

بزار باشم کنار تو ، کنار عطر این احساس

بزار حبس ابد باشم ، تو عشقی که برام رویاست

بزار با گریه اینبارم ، بگم خیلی دوست دارم

اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم

دلم میگیره هر روزی که میبینم تو دلگیری

دارم میمیرم از وقتی سراغم رو نمیگیری

نگاهم رو از تو دزدیدم ، با این چشمای غمبارم

نمیخواستم بدونی که چقدر چشماتو دوست دارم

ولی با گریه اینبارم میگم خیلی دوست دارم

اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم


دوستت می دارم،دوستم داشته باش

 عمق احساس مرا،تو بدانی ای کاش

 دوستت می دارم،از خودم بیشترت

 خویش می دانمت از،هر کسی خویش تَرَت

 تو به من نزدیکی،بیشتر از هر کس

به من از من حتّی،به من از خون و نفس

 نازُکای تن تو،مثل پیچک به تنم

 پیچد و حیرانم،که تویی یا که منم

 دستهایت چو مرا،می فشارند به خویش

 از خدا می گذرم،از خدا حتّی بیش

 به خدا می ترسم،نکند خواب است این

 که تنش نرم و زلال تر ازآب است این

 گر طبیبی تو که کاش،کاش بیمار شوم

 گر تو خوابی،نکند،زود بیدار شوم

 گر بهشتی باشد،سرزمین تن توست

 همه بستان بهشت،یک گل دامن توست


comment نظرات ()
کلافه
نویسنده : عاطفه جون - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۸

برو اگه میخوای بری ،
دلت نسوزه واسه من !!
اینجوری که کلافه ای
بد تره خب ، دل رو بکن !!
بکن دل و از این همه خاطره های روی آب
فک کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من !!
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن ..
من که نمی میرم ،اگه بخوای تو از اینجا بری
چون میدونستم که تو از اول راه مســـافری !!
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم
رحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دلو بکن
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم

                                                             ساحارا منادی



نگفته بودی

مگه تو نگفته بودی / عشق و زندگی قشنگه

ولی خب نگفته بودی / که همه اش بی آب و رنگه

تو همیشه گفته بودی / وقتی عاشق میشی انگار

دل دریا رو گرفتی / توی دستای سپیدار

مگه نرخ خوبی چنده / که تو برگای برنده

تو به این راحتی سوختی / مگه تو نگفته بودی

من تو دریای جنونت / دل دادم به آسمونت

بادبونام رو سپردم / به نگاه مهربونت

گم شدم تو دله بارون / با یک حاله عاشقونه

تو که گفتی نمیدونی / پس بگو آخ کی میدونه

مگه نرخ خوبی چنده / که توبرگای برنده / تو به این راحتی سوختی

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم
دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا
میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا
تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه
از منی که شب و روزام مث هم میمونه
تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه
قصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسه
من نمیتونم بسازم خونه رویاتو
حیف پای من بریزی همه دنیاتو
من خودم اسیر راهم تو اسیرم میشی
من نمیخوام توی سختی تو کنارم باشی
من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم
دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا
میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا
تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه
از منی که شب و روزام مث هم میمونه
تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه
قصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسه

                                                                   زینب علاقه

دلم گرفته

ای خدای مهربون دلم گرفته

با تو شعرام همگی رنگ بهاره با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

وقتی نیستی همچیم تیره و تاره کاش ببخشی تو خطاهم رو دوباره

ای خدای مهربون دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته از زمین و آسمون دلم گرفته

آخه اشکام رو ببین دلم گرفته تو خطاهام رو نبین دلم گرفته تو ببخش فقط همین دلم گفته

توی لحظه های من شیرین ترینی واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه محرم دل تو باشم تو بزرگی اولین و آخرینی



comment نظرات ()
ولنتاین
نویسنده : عاطفه جون - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۳

۲۵ بهمن در ایران باستان، ازصدها سال پیش ، روزی به نام روز عشق بوده است ...

این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با بیست و نهم بهمن ماه ، ( سه روز پس از والنتاین فرنگی ! ) این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند.

برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم بهمن " تندرستی، اندیشه " که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" ( ویژه خداوند ) ، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" ( ویژه خداوند ) و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است.

سپندار مذ فر نام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن .

زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد.
از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد،

جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فر نام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.

مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است.

از آنجایی که متاسفانه بسیار از ما با فرهنگ باستانی خود نا آشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از بیست و ششم بهمن (Valentine) به بیست و نهم بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم

سمبلهای ولنتاین شامل موارد زیر میباشد
۱- شکل یک قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی کـه قـلب مرکز احساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیری عشق را نشان میدهد. هنگامی که شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز می باشد.

2- کیوپید(CUPID): کـه به شـکل یک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و کمان نیز با خود حمل میکند. چنانچه یکی از تیرهای این کودک به قلب فردی اصابت کند وی فورا عاشق می شود. کـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن «آرزو » است. کیوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای کیوپید در افسانه های یونانی اروس (EROS) نام دارد.

3- کبوتر،قمری و مرغ عشق: این پرندگان نماد وفاداری، پاکی و معصومیت هستند

4- گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.

5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـکـیـل میـداده است. در زمــانهای دیرین رسم برآن بوده که هرگاه دسـتـمال خـانمـی به زمیــن می افتاد مردی که متوجه آن میشده بلافاصله آن را از زمین برداشته و به زن می داد.

6- گره های عشق: از یک سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشکـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است.

7- علامت”X”: این علامت به معنی بوسه در کارت های تبریک و نامه های روز ولنتاین است.
۸- روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد که شوالیه ها هنـگـامیکه عـازم جنـگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریافت کرده و آن را به یادگار با خود میبردند.

سالیانه بیش از یک میلیارد کارت تبریک ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد که ۸۵ درصد آنها توسط زنان خریداری میشود.

سالیانه ۵۰ میلیون گل رز و میلیونها جعبه شکلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود که اغلب آنها را مردان خریداری میکنند.

هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل کوچک، شکلات، کارت تبریک ولنتاین، عروسک، شمع، یک نامه عاشقانه، یک قطعه شعر عاشقانه و یا هدیه کوچک.

برای جشن گرفتن این روز به یک کافی شاپ و یا برای صرف شام به یک رستوران دنج بروید.

رنگهای روز ولنتاین شامل قرمز، سفید و صورتی است.


comment نظرات ()
تنهام گذاشتی رفتی!
نویسنده : عاطفه جون - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦

کاش میشد قصه عشق مرا باور کنی

دلم برای دل ساده ی تو می گیرد

برای چشم غزل زاده ی تو می گیرد

دلم برای سکوت صدای تو تنگ است

دلم برای تو  و لحظه های تو تنگ است

کسی بجز تو غروب مرا نمی فهمد

دلم گرفته خدایا، چرا نمی فهمد؟

چرا نمی رسی از کوچه های غربت، آی

به تنگ آمدم از انتظار و ساعت، آی

بیا سراغ مرا از درخت پیر بگیر

بیا سراغ مرا از دلی اسیر بگیر

 

میروی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی میروی تا با نبودن عشق را پرپر کنی آن همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است من نباشم میتوانی روزها را سر کنی؟ در نبودت گریه کردم آینه احساس کرد آینه شو گریه ام را حس کنی ،باور کنی سبز در عشقت شدم ،کم کم تو دانستی ولی عاقبت میخواستی در قلب من خنجر کنی بعد تو در سینه نامت میشود یک خاطره



comment نظرات ()
 
نویسنده : عاطفه جون - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٥

دلی دارم با حالی دگرگون / که مجنون هم نداشت دل اینچنین خون

کبوتررا اگرصیاد زد تیر / دگرمگذاشت تادرخون دهد جون

اگرچه جورهندستان کشیدم / برای طاوس آوردند چرا ،چون

شدم عاشق و سرگردان دراین شهر/ نبودم لایق عشق تابه اکنون

نمیدانم چرا اقبالم این است / که هردم این دلم دربندوزندون

غزلها من سرودم بهرمعشوق / نفهمیدم که هستم دوست یا دون

خدایا عاشقش هستم نگونه / تو آگاهی ازاین قلبم هم اکنون

تو عشقش را نهادی برسرراه / تو مهرش رادراین دل کردی افزون

خدایا عیب نیست گر او چنین است / در این دوران این است رسم و قانون

یکی چون او آزاد و دل آرام / یکی چون من اسیرچرخ گردون

 


صبح که می شود دلم هوای کوی یارمی کند/ چگونه بگویم که خواب اوست مرابیدارمی کند

زبس هجرانش برایم سخت وجانفرساست / که تحمل نمی کنددل و مرا بیمارمی کند

هزار شکر میکنم ز بعد دوباره دیدن او / چرا که این دل بیمار را دیدن او تیمار می کند

به من خرده نگیرید چو ندیدید آن رخ زیبا / فرشته ایست که دلم را عاشق زار می کند

بنازم حکمت آن باغبان طبیعت را / گر این چنین گلی را هدیه به خار می کند

من آن مرغم که به دام اوبی دانه آمدم / عشق است که دل را بی گنه برسردارمی کند.

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت ..... ؟!

خودمانیم ... !!!

                                          زمین این همه نامرد نداشت

 گریه کن جدای ها ما رو رها نمی کنن                     آدما انگار برای ما دعا نمی کنن      

 گریه کن حالا حالا از هم باید جدا باشیم                  بشینیم منتظره معجزه ی خدا باشیم  

 گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم                   به خدای آسمونامون دارم گلایه می کنم  

  گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم                تنهای برای سنگینی غصه کم بودیم  

 گریه کن سبک میشی روزای خوب یادت میاد           گر چه تو تقویم مون نیست اون روزا زیاد 

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد           واسه مشکلاتی که بودش وهستش و حل نشد 

 گریه کن واسه همه واسه خودت برای من             توی بارونی ترین ثانیه ها حرفاتو بزن  

 گریه کن تا اینه شه باز اون چشمای                     روشنتواسه موندن لازمه فدای گریه کردنت




comment نظرات ()
برای کسی که روزی از همه بیشتر دوستش داشتم ولی وفا نکرد!
نویسنده : عاطفه جون - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٩




 لحظه به لحظه من به یاد تو می گذره…به یاد وجودی سرد و بی تفاوت که

 

همیشه رویاهای منو نادیده گرفت.

 

درست نمی دونم چند وقته که تنها دلیل بودنم شدی …حساب شبهایی که

 

تا صبح به یاد نگات اشک ریختمو ندارم.

 

شاید باورت نشه اما من روزهای زیادیه که کنارتو زندگی میکنم…شبها در

 

اغوشت می خوابم وهمیشه دلتنگیهامو با تو قسمت میکنم.

 

همیشه برات می نویسم…از عشقم از رویاهام…اما تو هیچوقت حرفامو

 

نشنیدی و شاید هم هیچوقت نشنوی.

 

اینها مهم نیست…حتی اینهم مهم نیست که به خاطر نامهربونیات من

 

همیشه اشک می ریزم.

 

مهم اینه که تو به ارزوهات برسی…مهم اینه که تو دردی نداشته باشی.

 

اره…مهم نیست که چشمای من خیسن.

 

مهم اینه که تو بخندی حتی به اشک های منی که دوریت داغونم کرده.

 

اگه روزی دل سردت گرفت از این دنیا و ادماش…یادت باشه یه نفر یه گوشه

 

از این دنیا داره به تو فکر می کنه.

 

و وقتی به تو فکر می کنه احساس می کنه زندگی قشنگه…

 

عزیز دل بی قرارم…من هیچوقت به دستایی که تو رو لمس میکنه و

 

و چشمایی که تو رو نگاه می کنه و تو اونارو دوست داری حسادت نمی کنم.

من عاشقانه فرشته ای رو که به تو ارامش بده رو می بوسم.

 

و تو رو به کسی می سپارم که از من برای تو عاشقتر باشه.

 

همه از من دلیل این عشق رو می پرسن…عشقی که بی هیچ نگاه و هیچ

 

کلامی در من متولد شد و رشد کرد.

 

اما مگه اونا نمی دونن که عشق دل می خواد نه دلیل…و من عاشقانه

 

تو رو دوست دارم بدون هیچ دلیلی و از ته دل.

 

و اما تو… تویی که همیشه خاکی ترین نیازت رو به افلاکی ترین احساس من

 

ترجیح دادی و تمنای دلم رو نادیده گرفتی و مثله همه به من و احساسم

 

 خندیدی.تویی که حتی اشکهای من دل سنگت رو نلرزوند.

 

یه روزی میاد که تمام امیدت برای زندگی لبخند یه ادم دیگست.

 

اون روز مطمئن باش که اون ادم لبخندش رو از تو دریغ می کنه… در اون

 

لحظه به یاد من باش که برای دل شکسته ی تو اشک می ریزم…

 

اینم حرف اخر…تو تمام دنیای منی…تو رو به خدا قسم

 

مواظب دنیای من باش.


روزی که می گفتی من با تو می مانم
روزی که دانستی من بی تو میمیرم
روزی که با عشقت بستی به زنجیرم
بازنده من بودم این بوده تقدیرم
خوش باوری بودم پیش نگاه تو
هر دم ز چشمانت خواندم کلامی نو
عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودی تو معبودم
آرام و آسوده در خواب خوش بودی
یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم
من با نفس هایم نام تو را بردم
کاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم
عشق تو چون برگی در دست طوفان بود
دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود
روزی به من گفتی دیگر نمی مانم
گفتم که می میرم گفتی که می دانم
باور نمی کردم هرگز جدایی را
آن آمدن با عشق این بی وفایی را


ای که با ناز نگاهت دلمو دیوونه کردی
پا گذاشتی توی سینه ام توی قلبم خونه کردی
ای که وقتی تو رو دیدم دل تنهام زیرو رو شد
با تو بودن تو رو داشتن واسه من یه آرزو شد
طفلی قلب عاشق من به خودش می گفت همیشه
آرزوی با تو بودن یه روزی راس راسی می شه
ولی آرزوم بزرگ بود تو به یاد من نبودی
من با تو بودم همیشه ولی تو با من نبودی
تا تو رد می شدی قلبم از تو سینه کنده می شد
می اومد پشت چشام و منتظر یه خنده می شد
تو که اخم می کردی سنگ دل قلب عاشقم می ترسید
همش از ترس جدایی حیوونی دلم می لرزید
من که عاشق تو بودم چرا عشقمو ندیدی
چرا قلب عاشقم رو تو به خاک و خون کشیدی

خداییش اینطوری بود حال و روزم ؟

خداییش حقمه اگه بسوزم؟

منو از دست حرفات خسته کردی

خداییش بد منو وابسته کردی


آخه تو مشکلم رو میدونستی

خداییش تو می خواستی میتونستی

جواب مهربونیمو ندادی

نگو نه قدرمو نمی دونستی

منـــو از دست حرفات خسته کردی

خداییش بد منو وابسته کردی

جوونیمو ازم راحت ربودی

خداییش اون که می گفتی نبودی

انصافا تو رفاقت کم گذاشتی

من عاشقو اصلا دوست نداشتی

دل تنهام که رسما بود با تو

خداییش مشکل از من بود یا تو؟

ـ‌ـ ‌ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ

حالا که رفتی و از من جدایی

سوالم اینه حقم بود خدایی؟

خداییش حقمه تو اوج دردم

پیشم باشی و دنبالت بگردم؟

بهم عاشق شدن رو یاد دادی

چقدر زود منو رو دست باد دادی

خداییش ساده بودم می دونستم

زیادی تو رو سرتر می دونستم

مــــنو از دست حرفات خسته کردی

خداییش بد منو وابسته کردی

جوونیمو ازم راحت ربودی

خداییش اون که می گفتی نبودی

انصافا تو رفاقت کم گذاشتی

من عاشقو اصلا دوست نداشتی

دل تنهام که رسما بود با تو

خداییش مشکل از من بود یا تو؟


عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم
درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی
گوش خواهم داد بی هیچ سخنی
در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی
در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی
اینگونه شاید احساساتم نمیرد

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!


خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ

همین حالا

خداحافظ

                              تنهاآرزوم همینه تایادم نرفته راستی

                                    کاش یه روز بهم میگفتی

                                    من همونم که میخواستی


comment نظرات ()
چرا؟؟؟
نویسنده : عاطفه جون - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٧

                                                من گمان می کردم
                                 دوستی همچون سروی سرسبز
                                  چارفصلش همه آراستگی ست
                                        من چه می دانستم

                                     هیبت باد زمستانی هست

                                        من چه می دانستم

                                   سبزه می پژمرد از بی آبی

                                  سبزه یخ می زند از سردی دی
                                         من چه می دانستم
                                        دل هر کس دل نیست

                                        قلبها ز آهن و سنگ

                                    قلبها بی خبر از عاطفه اند


گفتم که رفتنت یه روز ، قاب دلم رو می شکنه
گفتی که این بخت تو بود ، تقدیر تو شکستنه
هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیش منی،هنوزم عاشق ترینم

گفتم بمون اونروز میاد، غصه هامون تموم می شه
گفتی اگه با هم باشیم ،لحظه هامون حروم می شه ه

هر وقت که بارون میزنه، تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیش منی، هنوزم عاشق ترینم


وقتی رفتی همه دنیا روسرم ،انگاری خراب شد ودلم شکست
قلب من زانوی غم بغل گرفت

هر وقت که بارون میزنه، تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیش منی، هنوزم عاشق ترینم
هر وقت که بارون میزنه، تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیش منی، هنوزم عاشق ترینم
هنوزم عاشق ترینم

از وقتی رفتی هیچکسی ،همدرد وهمرازم نشد
هیچکسی حتی یه دفه ،هم غصه سازم نشد
رفتی ولی بدون هنوز ،عاشقتم تا پای جون
دل بهاریم عاشقه ،چه تو بهار چه تو خزون
هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم
هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

گفتم نرو پر پر میشم
گفتی می خوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم
گفتی می خوام تنها باشم
گفتم دلم گفتی بسوز
گفتم یه عمری باز هنوز
گفتم پس عمرم چی میشه
گفتی هدر شد شب و روز
وای دلم

من که به تو گفتم که
خستم و کوفتم
تو بیا دستم و بگیر نذار رو زمین بیفتم
من یه عاشق شسته رفتم
که با دیدن تو شکفتم وشبا رو به یاد تو خفتم
گفتم تمنا می کنم وقت بده
تا می تونم خودم و تو دل تو جا می کنم
گفتم می تونم می خونم با تو میزونم بیرونم
واست دیوونم بی جونم اینم می دونم خاتونم چیه درد تو
واسه همینه که می خوام بشم مرد تو
اونی که بد کرد به تو فقط زد یه گوش
زد به توکه هیچکی نداره تو دنیا حس من به تو
چه فایده توی سینه ی تو سنگ بود به جای دل

گفتم آخه داغون میشم
گفتی به من خوش میگذره
گفتم بیا چشمام به تو
گفتی آخه کی می خره
گفتم مرا جنس می بینی
گفتی آره بی قیمتی
گفتم یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم صدام میمیره باز
گفتی به درد بسوز بساز
گفتم حالا که پیر شدم
گفتی که از تو سیر شدم
گفتم تمنا می کنم
گفتی می خوام خوردت کنم
گفتم بیا بشکن تن و گفتی فراموش کن منو
گفتم تمنا می کنم
گفتی می خوام خوردت کنم
گفتم بیا بشکن تن و گفتی فراموش کن منو
گفتی فراموش کن منو
گفتی فراموش کن منو

                                        گر تو باز نگردی
                              امید آمدنت را به گور خواهم برد
                                      و کس نمی داند
                                      که در فراق تو دیگر
                                     چگونه خواهم زیست
                                       چگونه خواهم مرد


                       من تمنا کردم که تو با من باشی
                                   تو به من گفتی
                                     هرگز   هرگز
                            پاسخی سخت و درشت و مرا
                               غصه ی این هرگز کشت


comment نظرات ()
انتظار
نویسنده : عاطفه جون - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٧

                       میترسم این احساس تو حسی که عاشق هنوز
                       اخر به دست روزگار ساده عوض بشه یه روز
                        میترسم اون برق چشات که روشنه توی شبام
                           یه شب به خواست روزگار پر اتیشه زیر پام
                  تورو دارم و حالا باور ندارم از این دنیا دیگه چیزی نمیخوام
                    اگه قلبمو به تو نسپرده بودم همون روزای اول مرده بودم
                             میترسم از تنها شدن از این نگاه رفتنی
ترسمو بیشتر میکنی وقتی نمیگی با منی
میترسم از احساس تو این حس خوب و موندنی
میترسم از روزی که تو حاشا کنی که با منی
میترسم ین احساس تو حسی که عاشق هنوز
اخر به دست روزگار ساده عوض بشه یه روز
                         میترسم اون برق چشات که روشنه توی شبام
                                  یه شب به خواست روزگار
                                    کل اتیشه زیر پام
              تورو دارم و حالا باور ندارم از این دنیا دیگه چیزی نمیخوام
              اگه قلبمو به تو نسپرده بودم همون روزای اول مرده بودم

                                                    که چه سخت است انتظار .

                              هرصبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من!

                                           خواهم ماند تنها در انتظار تو

.

                                

 

 


comment نظرات ()
 

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

FreeCod Fall Hafez

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع تمامی وبلاگ نویسان جوان